انــســانـهـايالـهـيكهبدنبالكسبفضائلاخلاقيهستندكمتركسبآسايش مـيكـنـنـد. روزيشـهيد«حسينربانيان » براياستراحتبهمنزلمانآمدبررويزمـيندرازكـشـيـدوخوابيد،منبراياحتراميكتشكپهنكردموازاوتـقاضاكردمدرآنـجـابخوابد،گفتكههمينجابهتراست. زياداصرار كردم،ديدمباكراهتبلندشدورويتشك خوابيد،مشكوكشدموچنددقيقهاورازير نظرگرفتم،ديدمبعدازچندلحظهبلندشدوبههمان حــالــتاولخــوابــيــد. بــاناراحتيبهاوگفتم: چرانبايدازاين امـكـانـاتاســتـفـادهكردوشكرحقرابجايآورد؟لبخنديزدوبعدازچـنـدلحظهسكوتگـفـت: «مـيتـرسـماگـراينبدنبهاينچيزهاعادتكند ديـگـررفـتـنبـهجـبههبـرايـشمـشـكـلبـاشـد.» ديگرحرفيبرايگفتن نـداشـتـم،اورابهحالخودشگذاشتهودورشدم،اودرعملياتوالفجر 4 بسويحقشتافت.(بهنقلازشهيدجبرئيلبيدقي)نام : حسین نام خانوادگی : ربانیاننام پدر : علی محمد شغل : معلمتاریخ تولد : 10/9/1336سن : 24 سالمحل شهادت : پنجوینتاریخ شهادت : 1/9/1362 والفجر4
برچسب: نویسنده: پویان حسنی تاريخ: شنبه 14 بهمن 1396 ساعت: 21:45
برچسب: نویسنده: پویان حسنی تاريخ: شنبه 14 بهمن 1396 ساعت: 21:45
روزی علی از مدرسه به خانه آمد وگفت : می خواهم به جبهه بروم در جواب سخنانش گفتیم تو بچه ای و نمی توانی در آنجا کاری انجام دهی . ولی او قبول نمی کرد و می گفت : دشمن تمام مرز های ما را گرفته است. اسلام در خطر است، حرف هایی را می زد که برای ما جالب بود.قصد داشتیم با شیوه های مختلف او را از رفتن به جبهه منصرف سازیم ولی او قبول نمی کرد ؛ به او می گفتیم اگر تو به جبهه بروی یا دستت قطع می شود یا پایت .ولی او می گفت : من جانباز نمی شوم به محض رفتن شهید می شوم .بلاخره ما را راضی کرد وبه پادگان آموزشی شهید کلاهدوز شهمیرزاد رفت پس از آموزش به جبهه رفت و پس از 15 روز به شهادت رسید.( به نقل از مادر شهید – برگرفته از سایت نیزوا )نام : علینام خانوادگی : حامدی نام پدر: ابراهیمشغل : کارگرتاریخ تولد : 11/5/1348سن : 18 سالمحل شهادت : ماووتتاریخ شهادت : 29/8/1366عملیات نصر8
برچسب: نویسنده: پویان حسنی تاريخ: شنبه 14 بهمن 1396 ساعت: 21:45